تاریخ انتشار : 1397/04/06

خیانت زناشویی در خانه مردی به نام قدیر

خیانت زناشویی

و بار دیگر خیانت زناشویی، اما این بار خبر از قتل و خون ریزی و جنایت نیست ، اما خیانت زناشویی خانواده ای را در آستانه فروپاشی برده است . یک مرد 36 ساله مشهدی همسر خود خیانت زناشویی متهم کرده است و معتقد است که او در حالی که همسر او است در خانه مردی به نام قدیر به او خیانت کرده است.

خیانت زناشویی در خانه قدیر 

و بار دیگر خیانت زناشویی، اما این بار خبر از قتل و خون ریزی و جنایت نیست ، اما خیانت زناشویی خانواده ای را در آستانه فروپاشی برده است . یک مرد 36 ساله مشهدی همسر خود خیانت زناشویی متهم کرده است و معتقد است که او در حالی که همسر او است در خانه مردی به نام قدیر به او خیانت کرده است.

 این مرد 36 ساله می گوید :با آن که از تصمیم همسرم بسیار آشفته شده ام و نمی دانم چگونه با این موضوع کنار بیایم اما باز هم می خواهم همسرم به زندگی با من بازگردد چرا که گذشته او برایم مهم نیست و ... مرد 36 ساله در حالی که بیان می کرد خودم گذشته خوبی ندارم و به همین دلیل نمی توانم درباره پنهان کاری های خلاف همسرم تصمیمی بگیرم، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در کلاس اول راهنمایی ترک تحصیل کردم و با کمک پدرم در یک کارگاه پیراهن دوزی مشغول کار شدم، اگرچه علاقه ای به درس نداشتم اما خیلی زود در رشته پیراهن دوزی رشد کردم واین حرفه را به خوبی آموختم. هنوز یک سال از شروع فعالیتم نگذشته بود که صاحب کارم اختیار همه امور کارگاه را به من سپرد و من به یک استادکار حرفه ای تبدیل شدم.

19 ساله بودم که به خدمت سربازی رفتم و دو سال را در شهر دیگری سپری کردم. وقتی از خدمت سربازی به مشهد بازگشتم، آلوده مواد مخدر شدم البته ریشه اعتیاد من به زمانی باز می گشت که در کارگاه تنها بودم و با پیشنهاد دوستانم به صورت تفریحی مواد مصرف می کردم. با وجود این، وقتی مادرم دختری را برای ازدواج پیشنهاد کرد من در حالی موضوع اعتیادم را پنهان کردم که به سوی مواد مخدر صنعتی کشیده شده بودم. در عین حال تنها چهار ماه بعد از ازدواج بود که دیگر نمی توانستم کار کنم چرا که هر روز مقدار مصرفم بالاتر می رفت.

تنها شانسی که در زندگی آوردم این بود که در منزل پدرم ساکن بودیم و من اجاره منزل نمی پرداختم. در حالی که دخترم به دنیا آمده بود، همسرم متوجه حقیقت ماجرا شد واین گونه اختلافات خانوادگی ما شدت گرفت اما من با آن که به خلافکاری های دیگر نیز روی آورده بودم باز هم همسرم را به خاطر اعتراض هایش کتک می زدم و به او ناسزاگویی می کردم. حتی پس از تولد پسرم، باز هم چیزی برایم مهم نبود، فقط از کشیدن مواد لذت می بردم. در این شرایط همسرم که مربی ورزش های رزمی بود بسیاری از مخارج زندگی را تامین می کرد و حتی هزینه های پسر کوچکم را نیز می پرداخت. در حالی که من هنوز به دنبال خلافکاری هایم بودم روزی فهمیدم که او به خانه پدرش رفته و دیگر حاضر به زندگی با من نیست.

در این شرایط از همسرم به دلیل تمکین نکردن شکایت کردم اما وقتی گریه های تلخ او را در دادگاه دیدم، از شکایتم گذشتم چرا که می دانستم مقصر اصلی خودم هستم. با وجود این، او را به حال خودش گذاشتم تا مدتی تنها باشد. در این مدت فکر می کردم در منزل یکی از دوستانش زندگی می کند اما روزی با دیدن پیامکی که برای دخترم فرستاده بود، زنگ خطر را احساس کردم. او در آن پیامک از فرزندانم خواسته بود برای ادامه زندگی نزد او بروند! وقتی موضوع را پیگیری کردم فهمیدم فردی به نام «قدیر» منزلی را برای همسرم اجاره کرده و او دیگر حاضر نیست با من زندگی کند. حالا هم فقط می خواهم همسرم به زندگی بازگردد و ...

شایان ذکر است: به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان مشهد) این پرونده برای جلوگیری از متلاشی شدن یک زندگی در مرکز مشاوره پلیس مورد بررسی قرار گرفت.

آیا این مطلب مفید بود؟
نظر خود را بنویسید! لطفا کلیک کنید