سریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

عروس استانبول

سریال عروس استانبول به ترکی: (istanbullu gelin) یک سریال پر بازیگر ترکی می باشد که بازیگر اصلی این سریال اوزجان دنیز می باشد اوزجان دنیز از برترین بازیگران ترکی می باشد که بسیاری از جوایز مهم جشنواره های ترکی را از آن خود کرده است . این سریال براساس یک داستان واقعی ترکی ساخته شده است.

داستان سریال عروس استانبول:

ثریا دختری که بدون پدر و مادر بزرگ شده و تمام مشکلات و بار زندگی را در جوانی به تنهایی تحمل کرده است در سریال عروس استانبول نقش اول را بازی می کند. وی یک دختر جوان بسیار زیبا و مغرور است.سریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبولسریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

ثریا فارغ التحصیل هنرهای زیبایی شده و زندگی خود را با ساخت تبلیغات و آواز میگذراند.سریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبولسریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

تنها فامیل و بازمانده او در زندگی سنم خاله اوست که با او یک زندگی متوسطی را میگذراند. در یک لحظه غیر منتظره با یک تاجر ثروتمند و جذاب به اسم فاروق آشنا شده و عاشق او میشود می شود که این آشنایی باعث میشود زندگی او تا اخر عمرش تغییر کند.سریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبولسریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

قبول کردن این عشق توسط خانواده شناخته شده و معروف شهر بورسا بوران هرگز آسان نخواهد بود.سریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبولسریال عروس استانبول؛ داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

اسما سلطان(که در این سریال نماد اشرافی گری است) با مرگ شوهرش با ۴ پسر خود زندگی میکند که او برای فرزند مورد علاقه خود فاروق رویاهای دیگری دارد و او برای فاروق یک عروس با اصل و نسب و در شان خانواده خودشان در نظر گرفته است.

فاروق و ثریا که از همه این ماجراها بی خبر هستند بخاطر اینکه خبر ازدواج خودشون را به خانواده شان بدهند به شهر بورسا می آیند.

این ماجرا و خبر مهم به اسما سلطان به شدت یک شوک بزرگ وارد میکند، عروس اسما سلطان شدن کار آسانی نیست بخصوص که این عروس انتخاب خودش نباشد.

ثریا که از عشق فاروق قدرت و اعتماد به نفس کسب کرده به راحتی پا پس نمیکشد و با این امید سعی دارد تا در طول زمان مادر شوهرش را بخودش عادت دهد و قلب او را بدست بیارد اما با همه این سعی و تلاش ثریا، اسما سلطان اصلا قصد و نیت این را ندارد که او را به عنوان عروس خود قبول کند.

ثریا و فاروق چگونه آشنا شدند؟

فاروق و برادرانش در استانبول با مهمانان خارجی خود یک قرار کاری دارند و برای استراحت مهمانان خود را به کافه ای می برند که از قضا ثریا نیز اون روز بجای دوست صمیمی اش دلارا که در آن کافه نوازندگی میکند و آن روز به علت سرماخوردگی از ثریا میخواهد که بجای وی به کافه برود.

عثمان که بیماری آسم دارد جلوی کافه حالش بد می شود و ثریا که او را در این حال میبیند بهش کمک میکند تا حال وی خوب بشود.

فاروق ثریا را که ان شب بجای دوستش در آن کافه مشغول نوازندگی بود را می بینید و عاشق وی میشود و ثریا هم از فاروق خوشش میاد ولی از اظهار این علاقه به فاروق خود داری می کند . بالاخره بعد از چند روز فاروق ثریا را راضی میکند که با وی ازدواج کند. با این ازدواج مشکلات زیادی در انتظار آنان می باشد همانطور که گفته شد سناریو این سریال پیرامون نقد به فاصله طبقاتی نگاشته شده است پس همانطور که انتظار می رود داستان از اینجا شروع می شود.

اسما مادر فاروق که یک زن اشرافی است که برای پسران خود رویاهایی دارد و قصد دارد برای آنها دختران با اصل و نسب و هم سطح خانواده خودشان بگیرند و از قبل برای فاروق دختری به اسم ایپیک را هم نشان کرده بود اما آشنایی فاروک با ثریا همه رویاهای اسما را بر باد میدهد.

فاروق به همراه ثریا به بورسا و عمارتشان میرود تا ضمن آشنایی ثریا با خانواده اش مقدمات حضور عروس این خانواده را هم فراهم کنند. اما با ورود ثریا به عمارت با برخورد سرد اسما روبرو میشود و این برخورد نشان از شروع مشکلات هست اما ثریا مطمئن هست که بخاطر عشقی که بینشون هست میتواند نظر اسما را هم نسبت به خودش تغییر دهد. با وجود مخالفت اسما فاروق و ثریا عروسی میکنند.

اسما نیز ایپک را که برای فاروق در نظر داشته برای فیکرت خواستگاری میکند و ایپک را برای وی میگیرد. اما ایپک عاشق فاروک بود و از فیکرت خوشش نمیاد. با اضافه شدن ایپک به خانواده بوران ، کار ثریا سخت تر میشود چون علاوه بر اسما باید با حیله های پنهانی ایپک هم مقابله کند. از عشق ایپک به فاروک کسی خبر ندارد و ایپک هم از کوچکترین فرصت ها برای برهم زدن رابطه ثریا و فاروک استفاده میکند.

زندگی با همه سختی ها و خوشی هایش در گذر است اما روزهای سختتری در انتظار ثریا و خانواده بوران می باشد.خانواده بوران یک دشمن پنهان نیز دارند. این دشمنی داستانی دراز دارد و مربوط با زمانهای خیلی گذشته و زمانی که فیضی پدر خانواده بوران زنده بود بر میگردد.

فیضی همسر اسما موقعی که زنده بوده و در دوران جوانی به دور از چشم خانواده خود یک زن دیگر نیز داشته است و از این زن یک فرزند پسر به اسم آدم نیز داشته است. آدم که در کودکی شاهد رفتارهای بد پدرش با مادر خود بوده از لحاظ روانی مشکلاتی دارد و حالا که بزرگ شده است به شهر بورسا آمده تا از خانواده پدرش انتقام بگیرید.

شاید در بین این همه اتفاقات و خبرهای بد، شنیدن خبر حاملگی ثریا تنها خبر خوش برای خانواده بوران باشد. اما این خبر خوش دوام زیادی ندارد. چون زنی به اسم بگوم وارد خانواده میشود..

بگوم یک پزشک است و چندین سال قبل با فاروق رابطه داشته است. اما یک روز به طور ناگهانی و بدون خبر فاروق از بورسا میرود و دیگر ازش خبری نمیشود. و حالا پس از ۱۰ سال دوباره به بورسا برگشته و در بیمارستانی مشغول به کار است.

بگوم پسری ۱۰ ساله به اسم امیر دارد و در حقیقت پدر امیر ، فاروق است. ۱۰ سال پیش موقعی که فاروق با بگوم رابطه داشته است ، اسما از این رابطه هم ناراضی بوده و پنهانی بگوم رو تحت فشار قرار میدهد تا از پسرش جدا شود. بگوم هم که از این رفتار اسما ناراحت میشود به انگلیس میرود و آنجا میفهمد که حامله است و این موضوع را به فاروق نمیگوید. حالا پس از ده سال بگوم دوباره به بورسا برگشته و علت برگشتنش هم اینست که بگوم سرطان دارد و از ترس اینکه اگر بمیرد پسرش کسی را ندارد که با اون زندگی کند و بخاطر همین دوباره به بورسا برگشته تا به فاروق ماجرا را بگه و امیر را به پدرش بسپارد.

بگوم که به طور اتفاقی با ثریا آشنا شده و بعدا متوجه میشه که ثریا همسر فاروک هست و بخاطر اینکه ثریا حاملگی پرخطری دارد، منتظر می ماند تا بعد از بدنیا آمدن بچه ثریا ماجرا را بهش بگوید و از فاروق هم میخواهد که او نیز تا وضع حمل ثریا چیزی به وی نگوید. اما ایپک (زن بد ذاتی که به فاروق علاقه داشت اما با برادر وی ازدواج می کند) هم از این موضوع باخبر شده است و برای اینکه رابطه بین ثریا و فاروق را بهم بزند دنبال فرصتی است که موضوع بگوم را به ثریا بگوید.

بچه ثریا در شکمش می میرد و پس مردن بچه ثریا افسردگی میگرد و هنگامی که بخانه برمی گردد بطور اتفاقی یکی از عکس های قدیمی فاروق و بگوم را که در اتاق ایپک بود را می بیند و از ماجرا باخبر میشود و بعد ازاین موضوع خانه راترک کرده و فاروق را تنها میگذارد. فصل اول سریال اینجا تموم می شود.

 

عکسهای سریال عروس استانبول

سریال عروس‌استانبول

سریال عروس‌استانبول

عروس‌استانبول

عکس های سریال عروس استانبول

 

عروس‌استانبول

تصاویر سریال عروس استانبول

 

عروس‌استانبول

داستان قسمت آخر سریال عروس استانبول

عروس‌استانبول

عکس های فاروق

 

عروس‌استانبول

عروس‌استانبول

عکس های ثریا

 

عروس‌استانبول

سریال عروس استانبول

سریال عروس استانبول

 

عروس‌استانبول

عروس‌استانبول

سریال عروس استانبول

عروس‌استانبولعروس‌استانبول

عروس‌استانبول

بازدید: 5389
نظر خود را بنویسید! لطفا کلیک کنید